فرق است بین اخلاق و عرفان. موضوع علم اخلاق نفس است، ابزار و اسباب آن تخلیه، تجلیه و تحلیه است؛ تخلیه از ناپسندی ها، تجلیه و تحلیه به آراستن نفس به خوبی ها. موضوع علم عرفان حضرت حق متعال است. ابزار و اسباب آن در مبادی ترک از هر چیز؛ ترک دنیا و آخرت و ترک خود. غایت علم اخلاق، اکتساب کمال و کمال نفس است. غایت علم عرفان، کمال صرف است؛ ندیدن خود و غیر از حق و دیدن حق متعال، در نهایت رسیدن به اوست.
اخلاق عرفانی برای آن است که سالک را به طور کلی از من و منیت برهاند و خلق و خوی خدایی در او پدیدار گردد، به گونه ای که چیزی را از خودش نداند بلکه هر چیزی را از خدا بداند.
اخلاق عرفانی صحیح و سالم دارای مراتب متعدد و والایی می باشد که هیچ گونه کجی و کاستی در آن دیده نمی شود؛ اگر در طول هزار سال اخیر دستخوش تغیرات و انشعابات گوناگونی گردیده است؛ همان طور که حکمت به مشاء، اشراق و تأله تقسیم گردیده است؛ پیروان عرفان نیز به درویش، صوفی و عارف منشعب شده اند. و هر دسته ای، خوبی ها و اشکالات ویژه ی خود را دارا می باشند.
مشاء با آن که با عقل ناب پیش می رود، کم و بیش گرفتار سخنانی خطابی و حکمتی متوسط و معمولی می باشد؛ مراحل بلند و مشخص عرفان را اموری کلی می داند و در نهایت به واجب الوجودی می رسد که آن را در مقابل ممکن قرار داده است. از کلام او بوی شرک به مشام موحد می رسد.
اشراق با آن که سخنان نیکویی دارد، گرفتار مسایل اهورایی گردیده است.
تأله با آن که نواقص هر دو دسته را ندارد و در مسأله وجود و توحید سخنان خوبی دارد، اصالت را به وجود داده و وجود را یکی می داند ولی به واجب الوجود و تشکیک گرفتار است.
درویش عرفان را به خانقاه کشیده و به بیش از یکصد قسم، تقسیم شده است؛ دسته هایی مشکل آن چنانی ندارند؛ دسته هایی مشکل های گوناگونی دارند؛ دسته ای به کفر نزدیک شده و دسته ای به فراماسونری های سیاسی و استعمار جهانی وابسته شده اند.
صحیفه اخلاق، صص۱۸-۲۰