یادگار کربلا و شاهد کربلا / خود بدیده ظلم و جور کوفیان بی وفا
هم بدیده قتلگاه و هم کنار علقمه / جسم های پاره پاره زیر آفتاب سر جدا
رأسِ بابا روی نیزه در میان کوچه ها / کوفیان بر او زنند سنگ بد بگویند از جفا
خود گرفتار غُل و زنجیر کین، شام خراب / رأس پر خون حسین، چوب یزید، طشت طلا
بعد از آن کرببلا و آن اسارت راه شام / در مدینه آمده لکن گرفتار بلا
ظلم ها دید از وَلید و آلِ مروانِ پلید / بس اذیت ها بدید از آل مروان در خفا
بارها در خانه مسدود و به زندان بود به حَبس / بس اذیت ها و آزارش نمودند اشقیا
تا که با دست ولید و هم به تَحریصِ هِشام / زهر کین دادند به آقا گشت مسموم، وا اَسَفا
غاصِبینِ نسل مروان ز هر بدادند بر امام / عاشقا کشتند علیِ بنِ الْحُسَیْنْ نور خدا
دیوان حب، ج۳، صص ۲۱۵-۲۱۶