قطعه «هجده ساله» مصیبت وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است.
السَّلام ای فاطمه ای جلوه اسم خدا / السَّلام ای فاطمه ای نور چشم مصطفی
السَّلام ای فاطمه ای میوه قلب علی / السَّلام ای فاطمه ای غنچه باغ ولا
السَّلام ای فاطمه ای نور عین فاطمه / السَّلام ای فاطمه ای ثانی زهرای ما
السَّلام ای فاطمه ای شیره جان حسین / زاده سجاد و باقر صادق صدق هدی
السَّلام ای فاطمه ای دختر بابُ المراد / بر ولیّ الله تو دختر خواهر و عمه بجا
السَّلام ای فاطمه ای که برد مامون امام / سوی مَرو و طوس و غربت بارها، واغُربتا
السَّلام ای فاطمه ای که نداشتی تو خبر / از برادر نور چشم زاده زهرا رضا
السَّلام ای فاطمه ای که تو بنمودی سفر / از مدینه سوی ایران از سر صدق و صفا
السَّلام ای فاطمه بهر زیارت آمدی / لشگر مامون به ساوه منع نمود وا حَسرَتا
السَّلام ای فاطمه زان جنگ و درگیری چه شد / ناگهان گشتی مریض و یا ز زهر اشقیا
السَّلام ای فاطمه ای که تو را دعوت نمود / اهل شهر قم بیاوردند به قم با التِجا
السَّلام ای فاطمه ای با وُرودت خاک قم / بهترین خاک زمین شد تربت مشکل گشا
السَّلام ای فاطمه ای ساجد محراب خود / بعد هفده روز شهید گشتی به محراب دعا
السَّلام ای فاطمه ای بی بی دور از وطن / همچو بابا و برادر در غریبی ها چرا؟
السَّلام ای فاطمه بابا شهید زهر کین / هم برادر شد شهید زهر و هم شاید شما
السَّلام ای فاطمه ای هجده ساله ای شهید / باد فدایت جان عاشق با هزاران آشنا
دیوان حب، ج۳، صص۲۶۹-۲۷۱