آتشی از عشق جانان بر دلم افروخته از نسیم شعله اش آیین و دینم سوخته لب چو بینی بسته باشد از مدیحش روز و شب مهر کرده دهانم هر دو لب را دوخته دیوان عشق، ص۶۴۶
زن بود مظلوم تاریخ ای بشر گو این پیام ظلم ها بسیار نمودند بر زن دنیا مدام گه به تحقیر گه به توصیف نیست عدالت هر دو نوع این همه افراط و تفریط است، ستم باشد حرام دیوان عشق، ص ۶۳۹