گفت به یارانش که بارگیرید رسیدیم بر مراد گفت حسین باشد همین جا منزل و مأوای ما جد من فرمود که این جا قتلگاه ما بود قبر ما در کربلا و تربتش باشد شفا دیوان حب، ج۳، ص۸۴
بشارت باد مبارک باد شکفته شد گل جعفر حیات خود گرفت این گل ز آب چشمه ی کوثر شکفت از غنچه عصمت گل خندان موسایم محمّد شاد و خرم ثنا گفت حضرت داور دیوان حب، ج۱، ص۶۶۹
بود عید غدیر امشب، بود عید کمال دین رسید نعمت به اِتمامش اَتَم آمد چه بس شیرین بود عید رسالت هم امامت صاحبان عید یقین باشد محمّد با علی و آلشان عالین دیوان حب، ج۱، ص۶۶۳
بشارت گویم عالم را گل باغ وِلا آمد ز باغ موسوی خندان گلی بس دلبرا آمد همه عالم معطر شد ز بوی دلربای او گل باغ محمّد بین رضایش در رضا آمد دیوان حب، ج۱، ص۶۷۰
جلوه ذات الهی، نور آسمان عُلا حُسْنِ عرش و حُسْنِ کرسی غایَهُ الْغایات ما مَظْهر حُسْن و جمال حضرت عشق است، حَسَن سبط اکبر بر محمّد نور قلب مرتضی دیوان حب، ج۱، ص۶۶۶
سلامی که ما می دهیم فقط یک لفظ نیست بلکه ظهور باطن ما می باشد، لذا لازم است همیشه با قصد انشاء، ادا گردد. مگر در موارد خاصی که انسان ناچار است با قصد اخبار سلام دهد. فضیلت صلوات (سلام و صلوات خدای سلام)، ص ۶۹