شعرها
برخی از شعرهای آیینی
۱۴ آبان ۱۳۹۸
مظْهَرِ ذات خدا و اسم حُسنایِ مُبین / علت ایجاد عالم قبله گاه عالمین زاده ختم رسالت شیره جان علی / نور چشم فاطمه آن کوثر اهل یقین غنچه بشکفته باغ مدینه چیده شد / غنچه شد پرپر به شهر سُرَّ مَن رَأی زکین ظلم ها دید از بنی عباس و شخص مُعتَمِد / بیشتر اوقات به زندان حبس بود آن نازنین یک اشاره بر یکی از حبس ها دشمنان / حبس نِحیرِ پلید و مرد سخت گیر لعین در میان چند شیر وحشی و درنده خود / عسکری انداخت که تا پاره نمایند مه جبین رفت خبر گیرد ز حال حجت خاص خدا / دید امام اندر نماز است گشته است حق را قرین […]
۶ آبان ۱۳۹۸
قبله خوبان عالم مقصد لاهوتیان / ساقی بَزمِ خُلُودْ است رهبر قُدوسیان یک گل از باغ رسالت چیده شد از باغ گل / از مدینه آورند سوی خراسان در عیان بارها بنمود وداع با قبر جدش مصطفی / گریه می کرد اشک می ریخت بوالحَسَن آن جانِ جانان حضرتش فرمود مرا بیرون برند از این حرم / کشته گردم در غریبی تنهایِ تنها چُنان اهل خود جمع کرد و گفتا گریه ها بر من کنید / بشنوم گریه ز بهر می کنید این دم چنان بُرد جوادش در کنار بقر جد خود نبیّ / تا خدا حفظش کند باشد سبب جانِ جهان عاشقا گفتا جواد جان من است بین شما / جملگی در تحت فرمان […]
۵ آبان ۱۳۹۸
ای شهید و شاهِد و مَشهود و شهدِ عالَمین / اولین مظلوم دنیا زینت عرش برین خاتم پیغمبران آورده اسلام عزیز / نَسخْ نمود تورات و انجیل روح قرآن مُستَعین شد یهود، خود دشمن س سخت قرآن و رسول / بارها کردند اذیت رهبر روحُ الاَمین در نهایت زهر دادند مَظْهَرِ ذات خدا / جلوه اَسماءِ حُسنی ختم و خَیرُالمُرسلین زهر کین بنمود اثر در جسم پاک مصطفی / در میان بستر افتاد شاهر بزم یقین با اُسامه کرد روان یک لشگر و بعض دگر / تا نباشند وقت رِحلَت هم نفاق، منافقین بین راه برگشت مدینه چند نفر اهل نفاق / کرد تخلف لعن حق او را نصیب و هم قرین نسبت هِذیان بدادند […]
۲۶ مهر ۱۳۹۸
اربعین شد جابر آمد کربلا / زائر قبر حسین است با عزا غسل نمودی جابر از آب فرات / هم قدم برداشتی با ذکر خدا بین عطیه دست جابر را گرفت / دست جابر را نهاد قبر مولا دست جابر چون رسید بر خاک قبر / روی خاک افتاد و مدهوش شد بجا چون بهوش آمد سه دفعه گفت چنین / یا حبیبی یا حسین ای دوست ما چون جواب نشنید بگفتا دوست من / دوست جواب دوست نگوید پس چرا؟ خود بگفت جابر چگونه در جواب / لب گشاید رد کند بر تو دعا حال این که بَیْنِ سر بَیْن بدن / بس جدائی باشد و از هم جدا گفت حسینم این توئی نسل […]
۱۱ مهر ۱۳۹۸
در خرابه شام فرزند پیمبر / چشم براه بابا با دو دیده ی تر آن آسیه فطرت آن تالیِ مریم / آن ثانیِ هاجر آن عفت اعظم آن عصمت کُبرا دُردانه خاتم / آن مونس زینب آن فاطمه مَنظَر نسل شه مردان نور دل زهرا / دختر حسین و ماه شب یلدا کودک اسر است شد خرابه اش جا / در جُثه صَغیر و روحش بود اَکبَر در کرببلا دید صد ظلم و اذیت / شد اسیر کوفه در ره ولایت در کوفه و در راه دید بسی شرارت / هم غریب و مظلوم بی کس و بی یاور در دروازه شام دروازه ساعات /جمعیت بیشتر با شادی و آلات وارد چو نمودند از روی […]
۲۰ شهریور ۱۳۹۸
یادگار کربلا و شاهد کربلا / خود بدیده ظلم و جور کوفیان بی وفا هم بدیده قتلگاه و هم کنار علقمه / جسم های پاره پاره زیر آفتاب سر جدا رأسِ بابا روی نیزه در میان کوچه ها / کوفیان بر او زنند سنگ بد بگویند از جفا خود گرفتار غُل و زنجیر کین، شام خراب / رأس پر خون حسین، چوب یزید، طشت طلا بعد از آن کرببلا و آن اسارت راه شام / در مدینه آمده لکن گرفتار بلا ظلم ها دید از وَلید و آلِ مروانِ پلید / بس اذیت ها بدید از آل مروان در خفا بارها در خانه مسدود و به زندان بود به حَبس / بس اذیت ها و […]
۱۸ شهریور ۱۳۹۸
شب عاشور و کربلا و صواب / حسینم خواند یکی خطبه به اصحاب بگفتا بیعتم برداشتم یکجا / نباشد بیعتی بهرم ز هر باب شب تاریک بلامانع بیابان / بهر جائی روید تاریکی حجاب روید از کربلا هر جا که خواهید / نگیرند دشمنان از شما رکاب در این دشت و بیابان دشمنانم / یقین خواهند مرا تنها و خو ناب برادر زادگان و یاورانش / بپاخاستند و هرکس گفت جواب اول فردی که برخواست از میانه / عباس نامدار آن فرد کامیاب همه گفتند شها دست بر نداریم / فدایت جان مال و نان و هم آب اگر کشته شویم ما ها هزار بار / یقیناً بر نداریم دست ز ارباب دعا فرمود ز […]
۱۷ شهریور ۱۳۹۸
علمدار رشیدم ای برادر / تو فرزند علی ساقی کوثر عمود آهنین بر فرق تو زد / حَکیمِ بنِ طُفَیلْ آن معدن شر دو دستت قوت و یار حسین بود / دو دستت را جدا کردند ز پیکر ندیده کس به عالم این چنین ظلم / که سقا تشنه لب باشد تو بنگر کنار نهر آب سقای تشنه / بکشتند زاده ی حیدرِ صفدر نمودند قطعه قطعه پیکرش را / چه گویند گر چنین آید به مَحشَر دو دست نازنینش قطع نمودند / یقین عاشق خدا دادِه بال و پر دیوان حب، ج۳، ص۱۸۳
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
علی شد عازم میدا کفار / بکشت بسیار از آن قوم شَرَربار بزد شمشیر بفرقش مُره نامی / شکافت فرقش به تیغ آن ستمکار بزد لشکر به تیغ بر پیکر او / بدن مجروح و پاره شد په بسیار ز صدر زین به روی خاک میدان / بیفتاد اکبر گلگون به رخسار زدند تیر بر گلوی نازنینش / به خون غلطان علی از جور مکار حسین آمد جوانش غرقه در خون / گل پرپر میان آن همه خار بیامد زینب کبرا ز خیمه / بدید نَعْشِ علی، روزش بشد تار به روی حسم پاره پاره افتاد / دو چشم گریان دلش چر درد و داغدار حسین و خواهرش بر جسم اکبر / چه کردند عاشقا […]

