اگر انسان چشم بصیرت پیدا کند دیگر گناه نمىکند چون در هر حال خدا را مىبیند، در محضر خداى حاضر و ناظر، گناه نمىکند.
نقل شده است مردى شهوتران، دامى گسترانیده بود و زنى را به دام انداخت، از او درخواست عمل فجیع و نامشروع و کثیف نمود، آن زن او را موعظه کرد ولى به خاطر آن که چشمها و گوشها و وجود آن مرد را شهوت حیوانى فراگرفته بود، حرفهاى زن را نپذیرفت، زن تدبیر دیگرى کرد و به آن مرد تمایل نشان داد، به او گفت من هم مایل هستم به شرط آن که جائى پیدا کنى تا کسى ما را نبیند، مرد گفت جز من و تو کس دیگرى در این خانه وجود ندارد، پردههاى خانه افتاده است، درب خانه بسته شده است، و هیچ کس ما را نمىبیند، زن به آن مرد گفت: الآن خداى بصیر ما را مىبیند، تو جایى را پیدا کن که در آن جا خدا نباشد. آن مرد متوجه کلام زن شد، پرده شهوت از مقابل چشم او کنار رفت، و خدا را مشاهده کرد که خدا ناظر اوست، آن مرد بینا شد، و از آن زن معذرت خواهى کرد از خداى بصیر طلب بخشش و توبه نمود و نجات پیدا کرد، پس گناه در اثر غفلت و کورى بشر است و اِلا انسان ذاکر و بینا در محضر خداى عالم گناه نمىکند، چون عالم محضر خداست و انسان عاقل در محضر خدا معصیت نمىکند. یا ابصر النّاظرین.
بیان رسا، ج ۱، صص ۱۲۶-۱۲۷