فاطمه ای مظهر اسم خدا / فاطمه ای میوه ی باغ ولا
معصومه ای زاده ختم رُسُل / معصومه ای نور دل مرتضی
گشته پژمرده ز دوری پدر /غنچه باغ ولایت سالها
بار دیگر گشته پژمرده عیان / در فراغ و دوریِ جانش رضا
برده مأمون سوی مَروْ سلطان دین /خواهرش محزون بود زین ماجرا
همره جمع برادر خواهران / کاروانی سوی طوس از آشنا
تا رسیدند شهر ساوه ناگهان / لشگر مأمون بیامد از جفا
حمله کرد بر کاروان و منع نمود / تا که راه طوس نه پیماید قوا
حضرت معصومه آمد شهر قم / بعد چند روز شد شهید آن بلا
در غریبی جسم بی بی رفت به خاک / یاد نما عاشق تو دشت کربلا
دیوان حب، ج۳، صص۲۷۲-۲۷۳