شعرها
برخی از شعرهای آیینی
17 دسامبر 2018
فاطمه ای مظهر اسم خدا / فاطمه ای میوه ی باغ ولا معصومه ای زاده ختم رُسُل / معصومه ای نور دل مرتضی گشته پژمرده ز دوری پدر /غنچه باغ ولایت سالها بار دیگر گشته پژمرده عیان / در فراغ و دوریِ جانش رضا برده مأمون سوی مَروْ سلطان دین /خواهرش محزون بود زین ماجرا همره جمع برادر خواهران / کاروانی سوی طوس از آشنا تا رسیدند شهر ساوه ناگهان / لشگر مأمون بیامد از جفا حمله کرد بر کاروان و منع نمود / تا که راه طوس نه پیماید قوا حضرت معصومه آمد شهر قم / بعد چند روز شد شهید آن بلا در غریبی جسم بی بی رفت به خاک / یاد نما […]
15 دسامبر 2018
در سحرگاهی بدیدم هاتفی را خوش بیان / داد ندایم تا بخوانم مدحی با نام و نشان مدح زیبا چهره ئی گویم به آواز جلی / هر که مدحم را شنید گفتا که اَحسَن دلستان مدح زیبایت بود توصیف والای عزیز / عسکری آن ماه تابان آن عزیز جانِ جان مدح کنم مولود مسعود مدینه در سحر / غنچه ی بشکفته ی خوشبو، میان گُلْسِتان گویم بشکفته ز غنچه این گل زیبای ما / صد هزار بلبل همه حیران حُسْنَش یک زمان این گل ما باشد از باغ ازل یا باغ عشق / یا ز گلزار ولایت هم ز این و هم ز آن نوگل باغ نقی آن حُجّت زحمانِ ما / شد شکفته در […]
15 نوامبر 2018
حسن آن معنی آیات قرآن / ظهور ذات پاک حَیِّ سُبحان بود سبط پیمبر جان زهرا / بود نور دو چشم شاه خوبان بود خود نوگل باغ ولایت / ولی پرپر شده با دست شیطان بدید از آل عباس ظلم هائی / ز شخص مُعتمد دیده فراوان چو بیشتر بود به زندان و اذیت / و یا غایب ز انظار مسلمان تو گو رفتار حضرت بود طَلیعه / ز بهر غیبت مهدی دوران ولی با زهر کین مسموم نمودند / امام عسکری آن نور ایمان شهید کردند امام عسکری را / یتیم شد مهدیم آن جانِ جانان بگو تو تسلیت عاشق به مهدی / اباصالح امام و نور چشمان دیوان حب، ج۳، صص۲۶۵-۲۶۶
7 نوامبر 2018
فاطمه ای نور چشم مصطفی / امشب و فردا سه جا داری عزا گه مدینه گه بقیع گاهی به طوس / وا محمد وا حسن هم وا رضا گاه ز بهر باب مظلومت نبی / گاه ز بهر نور چشمت مجتبی گاه ز بهر غربت و مظلومیت / نور دلبندت رضا نور خدا گریه ها داری تو این دم فاطمه / بر سه مظلوم عزیزت از وفا بهر بابا چون اذیت ها بدید / در میان خانه اش از آشنا هم ز کفر و شرک هم اهل نفاق / عاقبت مسموم دست اَشْقیا بهر فرزندت حسن مسموم زهر / پاره پاره شد جگر آن مُقتدا بهر فرزند غریب و بی کست / این رضا شد کشته ی […]
21 سپتامبر 2018
یادگار کربلا باشد امام چارمین / زینت هر عابد است آقای ما و ساجدین ما شنیدیم ماجرای کربلا و تشنگی / کی شنیدن مثل دیدن باشد از روی یقین سیِّدِ سَجادْ بدید با چشم خود کربُبَلا / دید بدن ها پاره پاره غرق خون روی زمین یادگار کربلا قرب چهل سال گریه کرد / بر حسین و بر جوانان دل شکسته و غمین وقت اِفطار آب و نان حاضر که تا افطار کند / وقت افطار اشک می ریخت چون بدید آب را قَرین من چگونه آب بیاشامم حسینم تشنه بود / با لب تشنه بریدند حَنجَرِ سلطان دین خود بدیدم هم برادر هم عمو هم باب خود / کشته و خونین فتاده زیر آفتاب بی معین گریه کرد یعقوب که […]
19 سپتامبر 2018
روز عاشورا به وقت رفتن میدان کین / جامه ئی کهنه بپوشید آن حسین نازنین زیر پیراهن نمودی کهنه جامه برتنش / چون شود کشته بردند هرچه که دارد کافرین جامه کهنه بمانَد بر تن سلطان عشق / سایبان باشد بر او وقتی که باشد بر زمین چون شهید شد کهنه پیراهن ربودند از تنش / جسم عریان پاره پاره زیر آفتاب مه جبین جسم عریان پاره پاره زیر سم اسب ها / اسب دوانیدند به جسم اَطْهرِ سلطان دین آیه آیه پاره پاره شد کتاب آسمان / این کتابُ الله ناطِق معنی حَقُ الْیَقین امت پیغمبر خاتم چه کردند با حسین / زخم بروی زخم نشسته از جفای حاسدین کینه دیرینه داشتند عاشقا آن قوم دون / تا بسوزانند دل پاک […]
18 سپتامبر 2018
ای شهید علقمه ای نسل پاک مرتضی / ای سپهسالار لشگر یاور دین خدا روز عاشورا گرفتی مشک به دوش سوی فرات / تا که آری بهر طفلان آب میان خیمه ها راه آب بستد به رویت ای علمدار رشید / حمله کردی به گروه کافران بیحیا راه آب را باز کردی وارد دریای آب / مشک خشک را پر از آب و روی دوش دادی تو جا هر دو کف پر آب نمودی تا که نوشی آب سرد / یادت آمد تشنگی اهل بیت مصطفی یاد آمد از لب خشک حسین فاطمه / آب بروی آب بریختی تشنه لب آب را رها حمله کردی بر سپاه کوفه و اهل نفاق / تا که مشک […]
17 سپتامبر 2018
یا اَبَتاهْ عَلَیْکَ مِنّی السلام / جان پدر عمر علی شد تمام جد عزیز خاتم پیغمبران / دارد برای حضرتت یک سلام جدم سلامت می رساند بابا / داده برای تو به من این پیام زودتر بیا به نزد ما ای حسین / سیر آب شوی ز دست جدت به فام بابا مرا سرآب نمود جد من / جام دگر برای تست گیر تو جام حسین آمد کنار جسم اکبر / با جسم پاره گفت حسین، این کلام بعد تو خاک بر سر اهل دنیا / سر علی به دامنش به اکرام سر علی به سینه ی خود گرفت / صورت به صورت جوانش مدام داغ جوان بس مشکل است عاشق / دل جوانمرده نگیرد آرام دیوان […]
16 سپتامبر 2018
سرباز کربلا اصغر شیرین زبان / حاضر به جان بازی است برای حفظ ایمان تا که شنید از پدر صدای هَل مِنْ مُعین / صدا به گریه بلند پدر منم یار جان حسین آمد اصغرش برد به میدان جنگ / به روی دستش بلند مقابل کوفیان گفتا علی تشنه است آبش دهید ای سپاه / گیرید و سیراب کنید هست بر شما میهمان به جای آب فرات حرمله زد تیر تیز / به حنجر نازک علی اصغر عیان پاره نمود حنجرش تیر سه شعبه ز کین / گلوی اصغر شکافت یا که ظهور رحمان از این ستم گریه کرد حسین تشنه جگر / یک دست گرفت بر گلو دست دگر آسمان عاشق زدند تیر کین به حنجر […]

