متن گرافی

24 جولای 2018

مَظهر آن ذات اقدس کاشِفِ سِرِّ وجود

مَظهر آن ذات اقدس کاشِفِ سِرِّ وجود جله غَیْبُ الْغُیُوب است واقِفِ غیب و شُهُود سِرِّ عالم را ز آدم راضی فی الله رضا نسل پاک احمد مختار محمّد را درورد دیوان حب، ج۱، ص۶۷۰
29 ژوئن 2018

از ازل صد عهد و پیمان با تو بستم ای صنم

از ازل صد عهد و پیمان با تو بستم ای صنم آتش هجران تو عهد و پیمانم سوخته دیوان عشق، ص۴۱۴
22 ژوئن 2018

گر گویمت که مردمک چشم مردمی

گر گویمت که مردمک چشم مردمی حق است و لیک، برتری تو از دعای من دیوان عشق، ص۳۸۶
16 می 2018

ماه مبارک رمضان

ماه مبارک رمضان، ماه برکت، رحمت، نماز و سجده می باشد. غنچه های نشکفته، ص ۲۷۰
1 می 2018

نیمه شعبان شکفت یک غنچه از باغ ولا

نیمه شعبان شکفت یک غنچه از باغ ولا عطر و بویش کرده هر دل را پر از نور و صفا غنچه ی بشکفته گل شد صبح صادق بیت حق این گل از باغ محمّد جلوه گر تا هر کجا دیوان حب، ج ۱، ص ۶۷۳
1 می 2018

بیا تا ببوسم ز کارگران

بیا تا ببوسم ز کارگران دو دست و دو گونه به جسم و جان دو دستش توانمند و مشکل گشاست ببین دست حق فوق دستان عیان دیوان عشق، ص ۷۰۹
30 مارس 2018

ز بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم نطقم شود گویا

ز بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم نطقم شود گویا بگویم از علی مدحی علی بر عالم است مولی علی نَفْس رسول اله وصی مصطفی باشد علی خود مظهر احمد محمّد باطن آقا دیوان حب، ج ۱، ص ۶۶۱
19 مارس 2018

طراوت صبحدم نسیم و بوی نگار

طراوت صبحدم نسیم و بوی نگار می کشد دل ها را یکسره سوی دِیار تو خفته در ثقل خود ز خود برون آی دمی نگر که هر لحظه اش همی بود نو بهار دیوان عشق، ص ۶۲۲
8 مارس 2018

زن بود مظلوم تاریخ ای بشر گو این پیام

زن بود مظلوم تاریخ ای بشر گو این پیام ظلم ها بسیار نمودند بر زن دنیا مدام گه به تحقیر گه به توصیف نیست عدالت هر دو نوع این همه افراط و تفریط است، ستم باشد حرام دیوان عشق، ص ۶۳۹
12 دسامبر 2017

عدالت و سیاست

بهترین سیاست در دنیا عدل است. شخص عادل، سیاستمدار این عالم است. غنچه های نشکفته، ص۴۱۲
5 دسامبر 2017

بشارت باد همه عالم دو غنچه گل ببار آمد

بشارت باد همه عالم دو غنچه گل ببار آمد دو گل خندان ز باغ عشق و یا از باغ یار آمد گل اول محمّد دان ز باغ عشق خندان شد گل دوم بود صادق که در ماه بهار آمد دیوان حب، ج۱، ص۶۶۰
21 اکتبر 2017

من بیمار به دام درد گرفتار آمدم عاشق

من بیمار به دام درد گرفتار آمدم عاشق برای درد بی درمان خم ابرو دوا باشد دیوان عشق، ص۱۹۲